حاشیه هایی از کارگاه مستند سازی ارد عطارپور

 شاید اولین باری که عکس استاد را دیدم؛ فکر نمی کردم این قدر مهربان و دل رحم باشد.دل رحمی ای که در آثارش هم پیدا بود.مستند خلیج فارسش عرق ملی و حس وطن دوستی آدم را تحریک می کرد و من با توجه به تجربه اندکی که در این حوزه دارم می فهمیدم که برای به دست آوردن ذره ذره تصاویر آرشیوی ای که استفاده کرده بود چه راه ها که نرفته و چه مشقت ها که نکشیده بود.حس تنبلی ام به من می گفت که مستند ساز تاریخی شدن خیلی سخت است و به زحمتش نمی ارزد. اما وقتی که جلو رفتیم و مستند ایران و اعلانش را دیدم نظرم کاملا عوض شده بود.ارزشش را داشت و خیلی هم داشت، با این که به نظر می رسید جمع کردن تصاویر این مستند حتی از مستند خلیج فارس هم مشکل تر بوده است.فهمیدم که با یک مستند یک ساعته می توانی تاریخ چندین ساله را در ذهن مخاطب آن چنان جاودانه کنی که هرگز از یادش نبرد.جریان فیلم بررسی سیر تبلیغات بود در ایران. فکر کنم از زمان قاجار تا قبل از انقلاب.البته دوست داشتم در قسمت دوم مرحله بعد از انقلاب تا کنون هم کار می شد -شاید یک روز این کار را کردم- و چقدر خوب از لا به لای تبلیغات تغییر محسوس و پله پله سبک زندگی را لمس می کردی.

مستند پرنیان استاد را اما تاب نیاوردم. ناله های زن بد جوری آزارم می داد؛ یعنی تا عمق جانم را می شکافت و فرو می رفت .چند دقیقه ای بیشتر نتوانستم تحملش کنم و بیرون رفتم.نمی دانستم برای زن اشک می ریزم یا برای فداکاری مرد و یا برای سرنوشت پسرشان.فهمیدم اصلا به درد این کار نمی خورم.این کار مرد می خواهد.کار زیر بال و پر گرفتن یک انسان ناتوان.کار فداکاری،کار عبور کردن از خود و رسیدن به دیگری.تحمل شنیدن ناله های زن از بلندگوهای سالن را نداشتم چه برسد به تحمل چندین ساله و مداوم این صدا از فاصله کمتر از یک متر.نمی دانم مرد این قصه تلخ واقعی مرد بود یا فرشته بود؛ اما هر چه بود می دانستم که با او فرسنگ ها فاصله دارم.

بودن در کنار بچه ها و حس کردن فضای خوب و آرامش کارگاه هم مثل همیشه دوست داشتنی بود.امروز استاد به من گفت که او هم از بودن در فضای این کارگاه لذت برده است.

کاش همیشه طوری باشیم که دیگران نبودنمان را حس کنند و بودنمان را دوست داشته باشند.

/ 5 نظر / 12 بازدید
امیر

سلام بی مناسب نیست : http://301040.blogsky.com/1391/08/08/post-804/

طیبه

ایران در اعلان عالی بود.منظورم از نظر تاثیر گذاربودنشه.خیلی جاها آدم خندش می گرفت ولی واقعا فاجعه بود این سیر تحولی که پیش چشم ما بود.موقع برگشت تو مسیر از کنار یه مغازه رد شدیم که تبلیغی رو درش زده بود با این عنوان که (هر ایرانی یک لب تاب)یکی از بچه ها اینو با تبلیغ پیکان توی فیلم مقایسه کرد که بچه ها اینم مثل همون تبلیغه(هر خانواده ایرانی،یک پیکان)!

ارميا

من كه توي كارگاه نبودم ولي ايشون رو ميشناسم و فيلم هاشون رو ديدم و همشون فوق العاده هستن.از شما ممنون كه ايشون رو دعوت كردين كه كاراشون رو بعضي ها ببينن.

مريم

واي اين كارگاه خيلي خوب بود.من بعضي از دوستام خيلي دلشون مي خواد بيان ولي شهرستانن.امكانش هست تو شهرستانا هم بذارين؟

.

وبلاگ وحید یامین پور اشتغال زنان منافي با سبك زندگي ايراني-اسلامي است http://kistiema.blogfa.com/post-187.aspx