نفسی می خواهم...

زندگی این روزهای من و شما سراسر پارادوکس است.من با صدای دستگاه حفاری و جرثقیلی که اتوبان دو طبقه کنار خانه مان را می سازد از خواب بیدار می شوم و بی اختیار بر هر چیز مدرن لعنت می فرستم با این که اصلا با لعنت کردن و این طور چیزها میانه خوبی ندارم.قرار است برای یک آزمایش به بیمارستان بروم...فکر بو و حال و هوای بیمارستان کسلم می کند اما به آن جا که می رسم نظرم عوض می شود.ورودی بیمارستان از یک هتل پنج ستاره هم مجهز تر و بهتر است.تنها چیزی که وجود ندارد بوی بیمارستان و بیماری است...این بار تا حدودی از مدرنیته خوشم می آید.عصر که می شود می بینم که با جرثقیل افتاده اند به جان درخت کنار خانه مان که ظاهرا مزاحم بالا رفتن برج چندبن طبقه شان است.سیم بکسل را می اندازند گل شاخه ها و انقدر می کشند که از ته جدا شود.اینجاست که دوباره به مدرنیته و همه مظاهرش لعنت می فرستم: ای بی رحم ها....قسمتی از مسیر را باید با اتوبوس بروم.مردی سوار می شود.سرطان حنجره دارد.یک جعبه مقوایی پر از جوراب های زنانه دارد.جوراب های نازکی که برای خانم های محجبه قابل استفاده نیستند.جلوی جعبه یک صفحه چسبانده است:به خدا من 12 سال است سرطان دارم .چند بچه دارم .....به خدا....از این که مجبور است این همه قسم بخورد تا حرف هایش را باور کنیم و احیانا کمکی به او بکنیم از تمام نسل آدم بدم می آید...نرسیده به خانه موبایلم را گم می کنم.با تمام شماره ها و اطلاعات و دار و ندارم.باز هم فکر این که ابزار به این کوچکی چطور توانسته افسار قسمت بزرگی از زندگیم را در دست بگیرد آزارم می دهد.از زندگی این روزهایم راضی نیستم.در میان انبوهی از ابزارها و ادوات محصور شده ام.ابزارهایی که افسار زندگی را از دستم گرفته اند.دنبال راهی هستم که آزاد زندگی کنم.شاید بدون موبایل بتوانم مدتی نفس بکشم.

/ 13 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ولیخانی

من هم از این زندگی مدرن امروزی چندان دل خوشی ندارم مخصوصا وقتی مجبورم برای ادامه زندگی بهشون متوسل بشم ...

ولیخانی

من هم از این زندگی مدرن امروزی چندان دل خوشی ندارم مخصوصا وقتی مجبورم برای ادامه زندگی بهشون متوسل بشم ...

ایرانی

عبادت قبول سلام باز هم مثل همیشه عالی بود ولی کمی فکر کنم دلتان شکسته است حالا از چه چیزی نمیدانم ولی مثل نوشته در مورد سبک زندگی که ما در هر دوره ای سبک زندگی داریم و الان هم نوعی سبک زندگی میباشد که باید خودمان را با آن وفق دهیم . ولی به نظر من پیشرفت همیشه خوب است و هر چیز خوبی گران به دست می آید... یا علی

صمدی

سلام. نماز روزه ها قبول پیشنهاد می کنم یه مدتی از زندگی تو شهر بزرگ دور باشین. برای شروع اطراف تهرون خوبه چون اگه کار واجب داشتین می تونین زود بیاین و برگردین. فعلا هم دنبال موبایلتون نباشین. البته ممکنه بعد چند روز سرعت پایین زندگی دوباره دلتون رو برای تهران تنگ کنه. ولی به نظرم باید همه ما کسانی که زندگی تو این شهر برامون مضر و آزار دهنده شده به فکر تمدن سازی تو جایی غیر از تهرون باشیم. با گفتمان خودمون. این ایده البته هیچ ربطی به تغییر پایتخت نداره.

الهام

واقعا اوضاع خيلي بديه.مثل اين كه توي يه گرداب گير كرده باشيم.البته بيرون اومدن از اين اوضاع خيلي هم كار ساده اي نيست.اما شدنيه.

محمد

سلام طاعات قبول. بعد از مدت ها تونستم به اينجا سر بزنم. بازم طبق معمول فعال هستيد و سرتون شلوغ. اميدوارم بيشتر وقت بزاريد و وبتون رو به روز نگه داريد. تو اين شباي عزيز امثال بنده رو فراموش نكنيد.

عظيمي

اي واي از اين زندگي امروز ما كه اصلا زندگي نيست.فقط حركت كردن به سوي پايان دادن عمره.اصلا خوب نيست.بايد كاري كرد.

نیلوفر

سلام . گاهی این شهر بزرگ و پراشوب با این همه آدمهای رنگارنگ حال منو هم به هم میزنه . آدمایی که اونقدر خودشونو سرگرم چیزهای مدرن کردند که خودشونو و اطرافیانشونو فراموش کردن و از بد هم بدتر میشن . گاهی دلم یه جای خوش و اب و هوا میخواد بدور از سروصدای شهر و بقول شما بدور از تخریب کردن و آشوب .

همپای صاعقه (حمزه)

سلام و خدا قوت لطفا این مطلب را تا آخرش با دقت بخوانید دوست دارم من را رهنمایی کنید . این مطلبتون مثل تخدیر ذهن بود بر بدن خسته ما بچه بسیجی ها . مدرنیته همیشه مظاهر ذاتی آرامش را از بین میبرد تا مثلا یک آرامش عارضی ایجاد کند که همراه آن بسیار بیشتر از حجم قلیل باقیمانده آرامش در زندگی مان را در طوفان عظیم فراگیری خود نابود کند. خدا کند که ما نیز همپای رهبرمان نیز کم نیاوریم هنوز خیلی مانده تا پوز تفکر لیبرال و لایسته غرب را به خاک ذلت بمالیم . فقط باید صبر و مطالعه و کار کرد. باید هنر به خرج داد اشکال بیشتر ما این است که مثل دیوار بتنی میخواهیم با مثایل هنری و فرهنگی بر خورد کنیم . این کار ظرافت دارد . در ضمن مطلبتون راجع به خانوم هاشمی نیز خواندم بسیار جالب بود . ولی نظرتون راجع به خانوم فرشته حشمتیان کمی تند روی بود به نظر من سخنرانی 2 درصد همه راههایی هست که برای حل یک معضل وجود دارد. باید رو در رو با مسیله درگیر شد . باید زندگی را درگیر کرد .وقتی زندگی را با هدف ممزوج کرد دیگر نیازی به حرص زدن نیست. اکثر کسانی که دغدغه دارند و مسئله مذهبی مسئله اول زندگی شان هست تنها هستند . اما این تنهایی یک حسن است ن