متروی تهران جایی برای....؟

به هر حال بعد از این که دیگه به تهیه راش ادامه ندادم نشستم و درباره این موضوع فکر کردم.از طرفی دلم برای این خانوم ها می سوخت.شاید بیشترشون سرپرست خانوار باشن.از طرفی مترو باید جای آرامش باشه.تو بیشتر کشورها از زمان رفت و آمد با مترو برای مطالعه استفاده میشه که چنین کاری در متروی ما محاله.از طرف دیگه کالاهایی که تو مترو عرضه میشه از لحاظ کیفیت در پایین ترین حد استاندارد قرار داره و غالباً مال کشور دوست و برادر،چینه.بعضی وقت ها شیوه تبلیغ هم خیلی خنده داره.چند مرتبه شنیدم که خانوم ها داد می زدند لیف حمام ماهواره ای.....
البته در این میون یه کسایی هم هستن که به ندرت اقلام فرهنگی مثل کتاب دارن که البته نوع کتاب هایی که میفروشن هم کلی بحث داره اما حداقل از ...و.... بهتره.چیزهایی که حتی نمی تونم ازشون اسم ببرم.
اولین راه حلی که به نظرم رسید؛ این بود که بهتره شهرداری یا هر جای دیگه که مسوول مترو هست؛غرفه های خارج مترو رو در اختیار این خانوم ها بذاره تا بتونن کالاهاشون رو بفروشن. بعد خودم به خودم پاسخ دادم و گفتم که این راه خوبی نیست؛ چون بیشتر خریدارها وقت ندارن برای خرید خارج از مترو وقت بذارن.بعد از اون ایده دیگه ای به ذهنم رسید.اون ایده این بود که نهاد مسوول در مترو می تونه اولاً این خانوم ها و بعضا آقایون رو شناسایی  و سازماندهی کنه و برای هر کدوم یک فایل تشکیل بده .بعد هم با اونها شریک بشه و کالاهای مرغوب فرهنگی رو در اختیار اونها برای فروش بگذاره و بعد با هم در سود فروش شریک بشن.اصلاً میتونن یک یونیفرم واحد هم داشته باشن و بدون موش و گربه بازی به کارشون ادامه بدن.در حال حاضر این افراد ادعا می کنن که بازرسین مترو اگه اونها رو ببینن هم خودشون و هم همه کالاهاشون رو میگیرن که به نظر منطقی نمی رسه چون من که تعداد دفعات محدودی با مترو تردد کردم تقریباً بیشترشون رو شناسایی کردم و حتی ازشون فیلم دارم پس اگر قرار به شناسایی و جمع آوری اونها باشه به راحتی امکان پذیره.
نکته آخر در مورد نحوه فروشه.این که چطور می تونن کالاهاشون رو بفروشن تا برای مسافران دیگه مزاحمت ایجاد نکنن.یه روز یه پسر بچه ای رو دیدم که با زکاوت و ابتکار داشت فال می فروخت.کنار هر ردیف راه می رفت و روی پای هر نفر یک فال می گذاشت؛بدون این که حرفی بزنه یا خواهش و تمنا کنه.مردم هم بعضی ها فال رو نگه می داشتن و پولش رو می دادن .بعضی ها هم که نمی خواستن پس می دادن.البته این شیوه رو در بین کتاب فروش ها هم دیدم.به نظرم بهتر از شیوه های دیگه میاد.
دوست دارم نظر شما رو هم در مورد کل این ماجرا بدونم...

/ 27 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فاطمه

ما در حال حاضر در امور خيريه با بازارچه هايِ خيريه به صورت مقطعي روبرو هستيم اگر به اين كار با ديد كارآفريني براي زنان سرپرست خانوار و فروش اجناس توليدي آنها نگاه كنيم مي توانيم بخشي از مشكل را حل كنيم.با ديد اسلامي مهمترين پايگاه اجتماعي هر محله اي مسجد آن است كه اين نقش بايد احيا گردد.اگر به صورتي عمل شود كه مساجد محله ساختار محله خود را از نظر نيازمندان و زنان سرپرست خانوار موجود در محله شان را بررسي كنند و ظرفيتهاي كاري كه براي آنها مي توان ايجاد كرد نيز بررسي شود مي توانند جهت دهي مناسبي به اين كار بدهند.ايجاد يك مكان در كنار مساجد به عنوان بازارچه دائم خيريه و سازماندهي اين حركت در جهت توانمند كردن بانواني كه نياز به كار دارند ولي مهارت و امكانات لازم را ندارند. دراين كار ديگر اهالي محله هم مي توانند جدايِ از تامين نياز هاي مادي به صورت عملي كمك رسان باشند مثلاً كساني كه كارهايِ دستي را بلد هستند تحت دوره هاي آموزشي به زنان ياد بدهند.(فكر مي كنم اين تجربه را در بام داشته باشيد) در كنار اين كار دوره هاي كتابخواني و آموزش هاي معارفي و تربيتي هم به صورت مكمل ارائه شود.

فاطمه

بسم الله سلام خواهرجان در مورد پست آخر وبلاگتان و با فرض اينكه زنان براي امرار معاش كارهاي اين چنيني انجام مي دهند به نظرم كار بنيادي تري بايد صورت گيرد. هفته پيش به خاطر درگير بودن با چند كار همزمان در حوزه فرهنگي و زنان شهر،كه يكي از آنها شركت در يك دوره آموزشي به همراه مديران كانون هاي فرهنگي مساجد بود،به اين طرح فكر كردم.البته اين كار حداقل به 6 ماه كار تحقيقي قوي براي ارائه كردن نياز دارد و فعلاً درحد يك پيش نويس است.(البته در اطراف خودم تشكلي كه دغدغه مند باشد و اين كار را پيش ببرد نمي بينم و احتمالاً در همين حد باقي بماند.)اميدوارم بكارتان بيايد.

دولت یار

سلام معظل بزرگی هست دست فروش های مترو کاش یه جور می شد این ها رو سر و سامان داد. من که وقتی این فروشنده ها رو می بینم دلم براشون می سوزه امیدوارم دولت یه کاری برای این قشر از مردم بکنه

لعیا اعتمادسعید

لطفا تبلیغات انتخاباتی به طور مستقیم یا غیر مستقیم نفرستید تایید نمی شود با تشکر

فاطمه عابدینی

سلام! من وقتی سوار مترو میشم مث دیوونه ها یا آدم ندیده ها فقط اینور اونورو نگاه می کنم!!! انگار وارد یه دنیای جدیدی شدم... متن خیلی خوبی بود...به نظر من اوضاعی که تو مترو ما پیش اومده فقط دلیلش فقر اقتصادیه که اصلن منظره قشنگی نداره... خیلی تو ذوق می زنه... واقعن چی قراره بشه تا چند سال دیگه... اینو واس دل خودم میگم چون عملی شدنش.... ای کاش همه اونایی وضع مالی خوب دارن به داد بقیه برسن... ای کاش یه روزی بیاد که قله ها یه کم فروکش کننو چاله ها رو پر کنن تا مملکتمون زمین صافو یه دست داشته باشه...

حمیده

سلام پس چرا کامنت سلمان رو تایید کردین؟

همثانیه

خانم اعتماد سعید سلام جالب بود حساسیت شما دقت شما و متن شما و نظرات شما همه را خواندم با یاری از خدا و دلسوزی همه کاری می شود کرد فقط همت و اخلاص می خواهد ادامه می دهیم یا االله

لمس دل

سلام. کسی میاد تو مترو دست فروشی می کنه هدفش درآمده. حالا اینکه قطعا نیاز داشته باشه یا نه رو از تعدد رفت و آمدم فهمیدم که واقعا وضع بعضیاشون از من بهتره... قناعت به حداقل رسیده...باید رو این کار کرد. البته یه موضوع دیگه اینکه وقتی هدف درآمده حتما نباید تو مترو حلش کرد...شاید بشه اون افراد رو جور دیگه براشون بستر کار ایجاد کرد. خیلیاشون نمی خوان از محل خونه دور شن..مثلا می شه تو سرای محله ها براشون کار ایجاد کرد. بعضی ها هم می گن باید بیرون ایستگاه غرفه زد که بنظر من اگر داخل ایستگاه باشه بهتره ولی بصورت کنترل شده. قرار نیست هرکسی پول بیشتر می خواد بیاد تو مترو دست فروشی کنه..می تونن با تحقیقات بهشون غرفه های کوچیک داخل ایستگاهی بدن.

باید کاری کرد

سلام. این روزها وبلاگ اجتماعی نویس خوب کم پیدا میشه. قلمتون خیلی روان و زیباست. راستی مطلبتون تو قسمت اجتماعی نوشت تو سایت حرف تو درج شدharfeto.ir