یک مقصد به چند هدف

از همان اولین برخوردی که با چند مالزیایی در هواپیما و در صف نماز نمازخانه هوایی داشتم؛با سؤال بسیار سختی از سوی آن ها روبرو شدم.سؤالی که به زحمت توانستم از زیر پاسخش دربروم.با دیدن من پرسیدند: در مالزی دانشجو هستی؟ گفتم نه.از شنیدن جوابم خیلی تعجب کردند.چون شمایلم به کسانی که برای تفریح می روند نمی خورد؛با کسانی هم که قصد خالی کردن عقده دارند؛شباهتی نداشتم و تنها چیزی که باقی می ماند درس خواندن بود که به گفته آن ها این روز ها خیلی باب شده بود.یعنی ایرانی های زیادی در مقاطع مختلف تحصیلی در این کشور درس می خوانند.از سرباز فراری ها گرفته تا پشت کنکوری ها و پشت فوق لیسانس ها و مدرک دکتری لازم ها. روزی هم که به دانشگاه "یو تی ام" رفتم از نزدیک شاهد حضور پر رنگ ایرانیان در صحنه بودم.البته اگر هزینه های اقامت و رفت و آمد و خورد و خوراک را به هزینه های دانشگاه اضافه کنیم؛با دانشگاه های ایران تفاوت زیادی دارد.یعنی خیلی بیشتر می شود.اما شاید به این که بگوییم بچه مان در "خارج" درس می خواند بی ارزد.

به آن ها گفتم که ایرانی ها بیشتر برای رشته آی تی به مالزی می آیند.چیزی که حقیقت نداشت.در طول سفر از دانشجوی حقوق گرفته تا زبان انگلیسی و تربیت بدنی و کارگردانی وخیلی رشته های دیگر دیدم.

اولین جایی که برای گردش رفتیم؛ قصر قدیمی شاه مالزی بود.دو سه اتاق نسبتا ساده و کوچک که برای عکس گرفتن داخلشان باید پول می دادی و البته همه ایرانی ها را می دیدی که با هزار ترفند عجیب و غریب عکس می گیرند و پول هم نمی دهند.شاه و همسرش تازه از این به اصطلاح قصر به قصر جدیدشان منتقل شده بودند و به همین دلیل به غیر از توریست ها خود مالزیایی ها هم برای دیدن آمده بودند.شاه برای یک دوره پنج ساله و از بین رؤسای نه ایالت مالایی انتخاب می شود.البته انتخابی در کار نیست و این نه نفر به ترتیب شاه می شوند.عبدالحلیم شاه کنونی اولین شاهی است که برای بار دوم روی کار آمده است.البته شاه عملاً قدرتی ندارد و تمام قدرت اجرایی در دست نخست وزیر است.

آن قدر که در این کشور برای کشف کردن طعم میوه های استوایی هیجان داری؛برای فهمیدن مردمش نداری.همه مثل هم هستند.خیلی آرام و خونسرد.از مالایی ها که بیش از شصت درصد جمعیت را تشکیل می دهند گرفته تا چینی ها و هندو ها.در این کشور کسی برای کسی بوق نمی زند.اصلاً اگر دلت می خواهد پنج دقیقه ماشینت را جلو و عقب کن.من صبر می کنم تا تو بروی و بعد من بروم.خبری از دعوا و داد و بیداد هم نیست.پلیس هم به ندرت دیده می شود.مالایی ها به همان اندازه که خونسرد هستند؛ترسو هم هستند.پلیس ها رشوه می گیرند اما قیمتشان به اندازه یک ساندویچ است و نه بیشتر.آن هم از صاحبان ماشین های گران قیمت که تعدادشان کم هم نیست.ماشین هایی که با هفتاد درصد وام فروخته می شوند.

از دیدنی های مالزی برج های دو قلوی پتروناس است که بلند ترین برج های دو قلوی دنیا محسوب می شوند.مجسمه بودا در بوتاکیو نیز بلندترین مجسمه ایستاده جهان است.به بوتاکیو که  می روی از پله اول تا پله سیصد و هفتاد و اندی که به زیارتگاه اصلی می رسید؛ایرانی ها ی زیادی می دیدی اما مسجد جامع و مسجد ملی کوالامپوربه ندرت گردشگر ایرانی به خود ندیده بودند.شاید ایراد کار از تورها و برنامه ریزیشان باشد؛شاید هم تورها بر اساس سلایق مردم برنامه ریزی می کنند.هر چه هست همه تورها از روز اول آدرس فروشگاه های بیست و چهار ساعته "سون ایلون" را به شما می دهند تا مبادا در تهیه انواع و اقسام نوشیدنی ها دچار مشقت شوید.یکی از پیشنهاد های دیگر تورها برای ایرانیان شهر گنتینگ است که ظاهرا مهمترین قسمتش تنها کازینوی مالزی است که مسلمانان ملایو اجازه ورود به آن را ندارند؛در صورتی که ورود کلیه مسلمانان ایرانی آزاد است.پارک آبی هم از جاهای مورد علاقه گردشگران و به خصوص ایرانی هاست.جایی که خانم ها اجازه دارند حتی با پوشیه به داخل آب بروند و می روند.به خصوص زنان عرب. و اما "پوتراجایا" یا شهر اداری از دیدنی های همه پسند کوالامپور است.شهری که در داخل پایتخت کلیه ادارات و مؤسسات و خانه نخست وزیر و حتی محل اسکان کارمندان دولت را در خود جای داده است.شهری بسیار منظم،سر سبز و به دور از هیاهوی پایتخت.

حمل و نقل داخل شهری با تاکسی،اتوبوس و مونو ریل صورت می گیرد که در همه آن ها هزینه اش با شهرهای ایران حتی تهران قابل مقایسه نیست و بسیار بیشتر است.تاکسی ها هم دو دسته اند تاکسی های آبی رنگ که حتما از تاکسیمتر استفاده می کنند اما نرخ ورودیشان بالاتر است و تاکسی های زرد یا رنگ های دیگر که اگر راننده شان به خصوص هندی باشد؛سرتان کم کلاه نمی رود.به نظر می رسد راننده های بیچاره از دست دوگانگی نظرات مسافرین ایرانی کلافه شده اند و بالاخره نفهمیده اند که این ایرانی ها رئیس جمهورشان را دوست دارند یا نه.اگر نظر منفی بشنوند در یکی بودن همه سیاستمداران دنیا داد سخن سر می دهند و اگر نظر مثبت بشنوند شروع می کنند به تمجید از رئیس جمهور ایران و این که چطور جلوی آمریکا ایستاده و ....البته ته دلشان آرزوی حقیقی بودن نوع دوم را دارند و همه از روی عرق مسلمانیشان است.واقعا ما را خواهر و برادر خود می دانند؛البته اگر تنها کمی از روی ظاهر و رفتار و آدرس جاهایی که می خواهیم برویم معلوم شود که مسلمان هستیم.

اگر از گردش های شهری خسته شوید و بخواهید چیزی بخورید،همه چیز برای خوردن پیدا می شود.از مک دونالد حلال گرفته تا پیتزا هات حلال و مری براون حلال و ....گویی در این کشور،همه فست فودهای حلال در خدمت سبک زندگی اسلامی قرار گرفته اند. البته در یکی از خیابان ها و محله های اصلی کوالا به نام "بوکت بیک تانگ" تعدادی رستوران ایرانی هم بودند که نه کیفیت غذاهایشان تعریفی داشت و نه قیمت مناسبی داشتند.غذاهای کنار خیابانی دست فروش ها خیلی خوش طعم به نظر می رسیدند که با توجه به گرمای هوا جرأتی برای امتحانشان باقی نمی ماند و البته مورد استقبال بسیار زیاد بومیان بودند.

به غیر از گردش شهری جاذبه دیگر به خصوص برای ایرانی ها که قومی غیر مصرف گرا هستند؛ مراکز خرید است.البته از قیمت پوشاک گرفته تا کامپیوتر و موبایل همه و همه از ایران گران تر هستند به غیر از زمان هایی که حراج های بزرگ می گذارند.البته در مورد لپ تاپ  و کامپیوتر نکته قابل توجهی که وجود داشت این بود که آخرین مدل ها از ایران ارزان تر بودند اما مدل های قبلی از ایران خیلی گران تر بودند و وقتی کمی در موضوع دقیق تر شدم و تحقیق کردم فهمیدم علتش این است که در ایران کمتر کسی مدل چند ماه پیش را می خرد و هنگام خرید بدون توجه به خصوصیات و تفاوت ها و نیازهای شخصیش تنها مدلی را انتخاب می کند که آخرین مدل باشد در نتیجه در مدل های قبلی افت قیمت زیادی اتفاق می افتد چون اصلاً‌ مشتری ندارند.و اما اگر برای خرید و بیشتر از روی کنجکاوی به "چاینا تاون" یا محله های چینی ها می رفتید،فروشنده ها خیلی مهربان بودند چون در مورد قیمت هر چیزی که می پرسیدی در جواب از تو می پرسیدند:چقد می خواهی؟اصلاً هیچ چیز قیمت نداشت و گاهی می توانستی وسیله ای را با یک دهم قیمت اولیه بخری.نکته دیگر این که در این بازار فروشنده ها به فارسی و عربی تو را به مغازه هایشان دعوت می کردند که همین نشان می داد بیشتر مشتریانشان چه کسانی هستند.

تابلوهای تبلیغاتی و تابلوهای مغازه ها همه به زبان ملایو هستند.زبانی که می گویند یادگیری اش به خصوص اگر با زبان عربی و انگلیسی آشنایی داشته باشید؛چند ماهی بیشتر طول نمی کشد. تنها بعضی جاها مثل قصر شاه چیزهایی به حروف عربی نوشته شده بود.بعدها که تحقیق کردم؛فهمیدم که خط مردم در مالزی در ابتدا خط جاوی و بر اساس خط عربی بوده است و بعدها  در اثر نفوذ نظام آموزشی استعماری،ترکیبش لاتین شده است.اما در مورد اینترنت آن چه با آن مواجه شدم خیلی غافلگیر کننده بود.قبل از رفتن لیست برنامه هایی که می خواهیم دانلود کنیم نوشته بودیم تا از اینترنت مجانی و سریع هتل پنج ستاره ای که البته به برکت تور قیمتش از هتل بی ستاره هم کمتر شده بود؛ استفاده کنیم.اما اینترنت نه تنها آن قدر ها هم سریع و بی نقص نبود بلکه برای دقیقه دقیقه اش باید پول می دادی.خبری از اینترنت بی سیم در همه جای شهر هم نبود و ما باز برنامه ها را آوردیم تا در یک پروسه چند ساله با اینترنت خودمان دانلود کنیم.

و اما پوشش مردم...خبری از لباس های سنتی رنگ و وارنگ مردانه و زنانه ای که بیشتر بر تن زائرین مالزیایی حج دیده بودیم نبود.لباس ها بیشتر سبک غربی داشتند اگر می توانستی نام لباس بر آن اطلاق کنی.البته یکی از بدپوش ترین اقوام هم متأسفانه همان گروه عقده تلنبار شده هموطن بودند که به محض رسیدن پایشان به خط مرزی و حتی دقایقی قبل از آن،خود را از هفت دولت آزاد کرده و به روش های مختلف انظار را به سوی خود جلب می نمودند و این مسأله تنها مختص خانم ها نبود و در بین آقایان نیز رواج محسوسی داشت.مسلمانان مالزی هم حجاب های مختلفی داشتند.من که برای تهیه یک مستند در مورد حجاب در مالزی به این کشور رفته بودم،در روزهای اول موفق به گرفتن هیچ مصاحبه ای نشدم.بعدا فهمیدم که مردم نسبت به کلمه حجاب حساسیت دارند و وقتی موضوع صحبتم را به مد و فشن اسلامی تغییر دادم با این که اصل آن تغییر ی نکرده بود؛با اشتیاق به سؤالاتم پاسخ می دادند.البته به هر فروشگاهی که وارد می شدم تا می فهمیدند ایرانی هستم اول لباس های مشکی را نشانم می دادند.فکر می کردند در ایران خانم ها به جر مشکی اجازه ندارند رنگ دیگری بپوشند...لباس های سنتی شان اما مانده بود برای مراسم های رسمی مثل عروسی.درباره عروسی هم صحنه جالبی که دیدم عروس و دامادی بود که به جای باغ های مشرف به چند خانه،به حیاط مسجد آمده بودند و با همان لباس ساده و حجاب اسلامی عکس می گرفتند.برخی ها مراسم عروسیشان هم در همان مسجد بود.نکته جالب توجه دیگر در مورد حجاب زنان این بود که وقتی با برخی از آن ها که حجاب را به طور کامل رعایت نکرده بودند صحبت می کردی و از حجاب می پرسیدی در اول صحبتشان می گفتند می دانیم که حجابمان خوب نیست و کامل نیست،شما دعا کنید قدرت رعایت کامل آن را پیدا کنیم.هم ناراحت بودند و هم امیدوار.خودشان را به خواب نزده بودند که بیدار کردنشان غیر ممکن شود.

این نسخه اولیه گزارشی است که برای هفته نامه پنجره نوشتم.

 

/ 10 نظر / 11 بازدید
زهراروزگار

سلام قشنگ و جالب بود .ممنون،یادمه چند ماه پیش که به عنوان ببنده با برنامه اردیبهشت تماس گرفتم به کارشناس برنامه گفتم که آیا بهتر نیست به جای استفاده بی جا از کلمه حجاب اسلامی اون هم برای قشری که به این کلمه تقریبا آلرژی دارند از کلمه دیگه ای مثل پوشش مناسب یا...استفاده بشه مخصوصا در فضای دانشگاه ها و ادارات،که کارشناس برنامه محترمانه گفتند مسئله بی ربطه!!!!من این عکسالعمل رو تو مخاطب دیده بودم و گفتم اما مثل اینکه کارشناسای ما با نظرات خودشون تصمیمات فرهنگی میگیرن نه با باور مخاطب!!!!!!جالب بود برام که فهمیدم مثل اینکه همه جا همین طوره و جالب تر اینکه بعضی وقتها با تغییر یک کلمه میشه به هدف رسید بدون نیاز به ....ببخشید طولانی شد.

زهراروزگار

راستی فراموش کردم بگم که قرار بود هفته گذشته بیام دفتر در مورد بنیاد برام کمی توضیح بدید اما متاسفانه سفری اجباری مانع شد.آخر این هفته هم سفری در پیش دارم البته اختیاری و...لطفا قبل از 5شنبه هر روز و ساعتی که دفتر هستید رو بگید تا انشاالله قبل از سفر اگر تونستم ببینمتون،فکر میکنم اطلاعات دیدار تو سفر خیلی به دردم بخوره انشاالله ...ممنونم

محدثه انسي‌نژاد

سلام خانم اعتماد سعيد از سايت زنان پرس مزاحمتون مي‌شم اين گزارش رو براي هفته نامه پنجره تهيه كرديد اما مي‌خواستم بپرسم براتون مقدور هست گزارشي فقط درباره زنان كشور مالزي و فعاليت‌هاشون و هر چيزي كه مربوط به زنان هست برامون بنويسيد؟ اگر قبول كنيد خوشحال مي‌شم آدرس سايت زنان پرس http://zananpress.com/ آدرس ايميل من mohadese.onsinejad@gmail.com

nazanin

salam سلام خانوم مرسي به خاطر نگاهتون به اين مقوله اميدوارم كمي نگاه همه ما به اين كشورها عوض بشه و به نظر من اين كار شماست كه ميتونين ديد ماهارو به اين كشورها روشن تر كنين بازهم مرسي از اينكه بعد از مدتي اومدين . راستي براتون پيام زدم منتظر پيامتون هستم بازهم مرسي.

هادي عباسي

در مورد موضوع حجاب به نظر من يك هراس يا همون فوبيا در كشورهاي مختلف و حتي ايران وجود داره كه به روش هاي مختلفي ميتونيم با اون مقابله كنيم

حسن

سلام.خیلی خوب و دقیق دیده ای و نوشته ای.در برخی موارد هم حرف حساب زده ای.خدا قوت

آزاده احمدی

سلام خانم اعتماد سعید عزیز- با نظرات شما خصوصا در مورد پوشش هموطنان در خارج از کشور کاملا موافقم به دلیل اینکه بارها شاهد بودم والبته بسیار متاسف از این همه عقده تلنبار شده . موفق باشید

وتر

فرصت داشتید سری به وبلاگم بزنید در مورد بي‌حيايي مجازي و جهاد سایبری طرحی زده ام

sahebdelan313

سلام مطالب وبلاگتون ناب و جالبه... منم يه وبلاگ دارم كه گاهي مطالبي رو تقديم آقا امام زمان(عج) ميكنم خوشحال ميشم بهم سر بزني و نظرت رو در رابطه با تبادل لينك بگي ... التماس دعا

من یک مسافرم

خیلی گزارش خوب و کاملی بود نمی دونم چرا از دستم در رفته بود که بخونمش!؟ من هم مالزی رفتم ولی اینقدر دقیق نشده بودم و اینقدر هم نسبت بهش شناخت نداشتم (متاسفانه) البته ما برای شرکت در مسابقه رباتیک در سنگاپور، دو سه روزی در مالزی بودیم نسبت به سنگاپور یا هند یا تایلند، در مالزی خیلی احساس بهتری داشتم بخصوص وقتی مساجد یا هیئت‌های مذهبی اش رو می دیدم ولی همون طور که شما هم اشاره کردید، متاسفانه برخی ایرانی‌ها خیلی بد می گشتند و البته من خانواده‌های زیادی رو هم دیدم که داخل و خارج ایرانشون فرقی نکرده بود این مطلب رو می‌گذارم تو لینکدونی که بیشتر دیده بشه