تقوی یا خوب بودن 2

 

امام باقر علیه السلام می فرمایند: ان اهل التقوی قوالون بامر الله قوامون الی امر الله قطعوا محبتهم بمحبه ربهم یعنی قوام و قدرتشان به امر خداست.

ما باید خودمان را با توصیه های امیر المومنین به تقوی محاصره کنیم.تقوی را وسط بیاورید تا ایمانتان به خدا درست شود.

در این عالم هستی چه چیز به غیر از خدا ارزش دارد؟اعدلوا هو اقرب للتقوی....تقوی اصل است یا عدالت؟

خداوند می فرماید:کتب علیکم الصیام کم کتب علی الذین من قبلکم لعلکم تتقون پس تقوا هدف است.

یکی از اطرافیان امام نقل می کند که حوالی خرداد 42 با امام در راه سفر بودیم و ایشان از من خواستند صحبتی کنم تا راه کوتاه شود.گفتم چه بگویم امام خوششان بیاید؟گفتم این رژیم طاغوت که بیرون رفتن طلبه ها از کشور را ممنوع کرده این به نفع حوزه قم است چون آن ها به نجف نمی روند و حوزه قم تقویت می شود.امام عصبانی شدند و فریاد زدند تو مومن نیستی موحد نیستی لا اله الا الله را نگفته ای چرا من و تو راه انداخته ای؟حوزه قم و نجف یعنی چه؟؟؟می خواستم توضیح بدهم که امام نهیب زدند :اینجا درس و بحث نیست.دارم یک موضوع اخلاقی را توضیح می دهم....اما هر وقت بگوید اخلاق یعنی تقوی.

اخلاق بچه های حسین اخلاق است.اخلاق کسی که ظلم را بپذیرد،ارزشی ندارد.

آدم باید مراقب باشد.ببیند خدا چه چیزی را دوست دارد.چگونه دوست دارد؟نباید همین طور عمل کند.مدام باید ببیند خدا از عملش راضی است یا نه؟

حاج آقا دلسوزانه می گوید:بچه ها به رابطه خودتان با خدا فکر کنید.خدا به این رابطه نیاز ندارد.ما فقط به این رابطه نیاز داریم.

حالا چطور این کار را بکنیم؟یک اردوگاه می خواهد....اردویی که جانشین خدا در زمین آن جا باشد و تو او را به عینه ببینی.آنجا تمرین کنی.تنها باری که یک اردوگاه خالص در تاریخ بر پا شده است در کربلا بوده است.بچه ها دور امام حسین را گرفته اند.دوست دارند رابطه شان با او عالی باشد.همه فکر و ذکرشان حسین است.

مسلم بن عوسجه روی زمین افتاده بود .حبیب آمد بالای سرش و پرسید و وصیتی نداری؟نمی توانست حرف بزند.انگشتش را به طرف حسین نشانه رفت و جان داد....یعنی جان تو و جان حسین.

تقوی یعنی مراقبت از رابطه خودت با مولا.یعنی حسین!هر که بوی تو طعم تو را داشته باشدفما مثل تو با او برخورد می کنیم.ما فدای تو و علی اکبر تو و فرزندان تو...اصحاب که رفتند،علی اکبر به میدان رفت.نمی گذاشتند برود.این یعنی شدت مراقبت از رابطه خود با مولی.اتقوا الله حق تقاته.

حسین نیازی نداشت.این ها فرصتی یافتند تا خودشان را فدا کنند.

تقوی یعنی عشق،شور،مستی،سرمستی،لبریزی،سرشاری...یعنی رابطه خودت با مولی برایت مهم باشد و دیگر هیچ.

حاج آقا می رسد به وضع جامعه امروز ما و این که چه کار باید بکنیم؟

می گوید: ما امروز دنبال این نیستیم که در جامعه چهار تا دزد بگیریم و به فکر دزد و معتاد ها باشیم.مشکلات سهمگین ما مشکلاتی است که نمی گذارد جامعه ما به وضع ایده آل برسد.

ظهور حضرت و رسیدن به یک جامعه خوب راهی ندارد به غیر از تقوی.

ما باید به ابعاد تقوی که موضوعی کلیدی است بپردازیم.این موضوه حتی در قرآن هم حساس ترین موضوع است.ما باید تقوی را در جان خودمان جاری کنیم.جوانان ما باید به تقوی عشق بورزند.فکر و ذکر نخبگان باید تقوی باشد.این راه نجات جهان بشریت از ظلم است.

سیاست و اقتصاد و فرهنگ و ...بدون تقوی اصلاح نمی شود.خوبی ها بدون تقوی ذره ای ارزش ندارد.ارزش خوبی ها این است که ما را به آستانه تقوی برساند.برجستگی های ما ایرانیان هم باید صرف رسیدن به تقوی شود.

حاج آقا گفت:ما موقعیت خطیری داریم .تقوی مفهوم حساسی است که باید درک شود و مورد عشق وعلاقه تک تک ما قرار گیرد و از حالت شعار بیرون بیاید.ما باید در درون خودمان با تقوی مناجات کنیم.طبع اخلاق سرد است.اما تقوی طبعش گرم است.هر فضیلتی در اخلاق است طبعش سرد است.در دل انسان آتش روشن نمی کند.اما تقوی اینگونه نیست.کسی می خواهد به روضه یا هیأت برود می گوید باید حال داشته باشم.تقوی هم آدم باحال می خواهد.اگر با شعور و حال به سمت تقوی برویم،شعر ها در مورد تقوی سروده خواهد شد،ترانه ها گفته خواهد شد.

چه اشکالی دارد حتی مستقیماً از کلمه تقوی استفاده کنیم؟مگر کسی از عشق و محبت و ...استفاده کند ایرادی دارد؟ تقوی هم از همین مقوله است.باید در فرهنگ جای خود را پیدا کند.

امام حسین(ع) منتظر تقوای ماست.امروزه در جامعه هر موضوعی رواج پیدا کند،امواج اجتماعی به سمت آن می رود.کالایی که به بازر می آید،مردم به سمت آن می روند ببینند چیست.کم کم تجربه می کنند خوب است یا بد است...امواج به سمت آن حرکت می کند بعد سرد می شود.جامعه ما به سمت اسلام و انقلاب اسلامی و ایمان حرکت کرد.بعد سرد شد.الان دوران سردی است.اگر قرار بود محبت امام حسین در دل ما ریشه نداشته باشد،الان تمام روضه ها خالی بود.اما این طور است که این محبت هر جا موج ایجاد می کند دیگر بر نمی گردد.تقوی گرایش به ایمان را در جامعه با ثبات می کند.اگر تقوی نباشد گرایش به اسلام مثل موجی بر می گردد.اگر تقوی جا نیفتد مفاهیمی مثل حجاب و نماز جمعه دمده می شود.

اگر تقوی را برای بچه ات جا نیندازی،یک هیجانی او را می گیرد و مدتی کارهای خوب انجام می دهد و بعد بر می گردد.اگر تقوی نباشد،نماز هم از مد می افتد و در جامعه شرایطی حکمفرما می شود که از هیچ مفهوم دینی نمی توان صحبت کرد.اگر تقوی بیاید،گذشته مقدمه آینده می شود.ما هنوز مسلمانی را شروع نکرده ایم.تازه اولش است.ما هنوز سراغ اصل ماجرا نرفته ایم.آخرین وصایای انبیا به تقواست.البته تقوی به این سادگی ها نیست.این تقوی تا شما را به آن اوجی که شما را به پای رکاب امام زمان نرساند،ول نمی کند.خوب بودن حداقلی است،تقوی انسان را به حد اکثر سوق می دهد.

انتهای راه عظیم تقوی انسان را به جاهایی می رساند که رازهای بسیاری از آیات قرآن مشخص می شود.

تقوی یعنی مراقبت.تقوای خدا یعنی مراقبت از رابطه خود با خدا.خدا تو را مراقبت می کند،از این طرف تو خدا را مراقبت کنی.همان قدر که خدا از من مراقبت می کند،من هم می خواهم مراقب او باشم.خدایا در عمل می خواهم محبتم را به تو اثبات کنم یعنی اتقوا الله،خدایا نمی خواهم تو را از دست بدهم یعنی اتقواالله،خدایا می ترسم تو را از دست بهم می شود تقوا،خدایا نمی خواهم لحظه ای تو را از دست بدهم می شود تقوا.

مگر رابطه ما با خدا یک رابطه سطحی و کوچک است که او را با یک کلمه صدا بزنیم؟بریا همین است که تقوا معانی مختلف و ابعاد گوناگون پیدا می کند.

حاج آقا سؤال مهمی مطرح می کند:چرا باید رابطه ما با خدا حفظ شود؟مگر ایمان کافی نیست؟؟؟پاسخش را هم خودش می گوید:

چون خدا پاسخ همه نیازهای ماست.خدا نفس ماست.نمی توانیم بدون او باشیم.نور وجود ماست.از او انرژی و حیات می گیریم.

ما به این دنیا آمده ایم تا در این ارتباط اکتسابی ،ظرفیت ارتباط خودمان در آن دنیا را مشخص کنیم.همه در آن دنیا با خدا ارتباط دارند ولی حداقل و حداکثر آن بین زمین و کل آسمان هاست،ملیون ها سال نوری.همه اش مرتبه بندی است.می خواهیم تا ابد زندگی کنیم.نباید منفعلانه با خدا ارتباط برقرار کنیم.زشت است.نباید بگوییم اگر با خدا ارتباط برقرار کنی،دزد نمی شوی.همین؟؟؟با این نگاه ها نباید توی سر مال بزنیم.

ادامه دارد...

/ 24 نظر / 26 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فاطمه

من هربار که سر یکی از سخنرانی های آقای پناهیان میرم، تا مدتها فکر می کنم به اینکه واقعا چه فرقی هست بین ایشون و خطیب های دیگه که آدم وقتی از جلسه های ایشون بر میگرده احساس میکنه سیراب شده! قطعا فقط مسئله قدرت بیان یا حضور ذهن یا استعداد در نحوه طرح مسائل نیست. من فکر می کنم غیر از همه اینها آقای پناهیان یک فرق ساده و اساسی با دیگران داره و اون هم اینه که ایشون برای بحثی که میخواد ارائه کنه حقیقتا زحمت میکشه. یعنی مطالعه میکنه و تحقیق می کنه و مهمتر از همه فکر میکنه. من گاهی احساس میکنم ایشون تمام سال را برای برنامه های محرم و ماه رمضونش کار میکنه. همیشه فکر میکنم چرا دیگر خطیبها این احساس مسئولیت را نسبت به کارشون ندارن. چرا آدم وقتی سر صحبتهاشون میشینه صرفنظر از اینکه برخی مطالب براش یادآوری میشه یا احساساتش برانگیخته میشه یا حتی لذت میبره ولی حس نمیکنه چیز جدیدی یاد گرفته یا منظر جدیدی نسبت به آنچه میدانسته پیدا کرده. فکرش را بکنید اگر ائمه جمعه ما در سراسر کشور نه اینهمه، بلکه فقط یک هفته برای خطبه هاشون مطالعه و فکر و تحقیق اختصاصی می کردن چی میشد نمازجمعه های ما! . . . و خیلی نمونه های دیگه

الهه

وای تو رو خدا بنویس بقیش رو دیگه.خسته شدیم روزی صد بار سر زدیم...

هانیه

با همه احترامی که برای نظرات شما و برای خود آقای پناهیان قائلم و خودم هم روزی از طرفداران منبرهایشان بودم اما مدت هاست که دیگر نمی توانم پای صحبت های ایشان تاب بیاورم. شاید بیشتر به خاطر این باشد که در منبر ایشان ما بیشتر نظر و تحلیل و ذوقیات شخصی و حرف های قشنگ ( نه لزوما صحیح) می شنویم. این روزها تشنه منبرهایی هستم که اصل و مر دین را از آیات و روایات به من بگویند و تحلیل های شخصی را بگذارند برای جاهای دیگر. مطلب دیگر اینکه فکر می کنم ایشان این توانایی عجیب را دارند که از هر متن دینی در جهت مسئله ای که برایشان مسئله اول روز است بهره برداری کنند. گاهی حتی فکر می کنم ایشان اگر اراده کنند می توانند از حدیثی درباب حضورقلب در نماز استفاده کنند و حکم به الحاد و فسق و کفر سران فتنه و ضرورت بصیرت ملت و مبارزه با جریان انحرافی و ... (واژه محترمی که از فرط استعمال بیخودی مثل دستمال کاغذی کثیف شده) بدهند. خلاصه با همه اینها نظر شما برایم محترم است و دوستتان دارم

سلام

من اولین باره به وبلاگ شما میام.به نظرم مطالبتون خیلی خوبه ولی سیر مشخصی نداره.اگه یه طوری دسته بندی بشن بهتره.موفق باشین.درباره حجاب و برنامه بیشتر بنویسید لطفا

سلما

سلام خانم اعتمادسعید واقعا ممنونم از مطالب خوبی که می نویسید.اما لطفا بیشتر بنویسید.

مرغ هوا

یعنی راه بریم برای یکی بخوریم بخابیم بپوشیم برای یکی نفس بکشیم برای یکی...چه تمنای محالی... شاید ی روزی آخر دنیا عابد بشم اما بنده...از محال است از محالست از محال...

زهرا

سلام . عزیز ممنون که به وبلاگم سر زدی . چشم حتما پیشنهادتون رو عملی می کنم . واقعا از راهنمایی تون ممنون . خوشحال میشم با م تبادل لینک داشته باشیم . اگه دوست داشتید منو با نام "زکاة العلم نشره " لینک کنید و بگید شما رو به چه اسمی لینک کنم . التماس دعا یا علی

مهاجر

سلام خسته نباشید رزمنده دوران وبلاگ جالبی دارید وبصیرت دهی که خیلی لازمه دراین جامعه اگه میشه مطالبی درموردشهدا هم بگذارید که خیلی درجامعه فعلی که شرمنده شون میشیم. التماس دعا

منتظران ظهور

سلام. مطالب جالبي داري.مايل به تبادل لينك هستي.منتظرم

سيد

سلام خواهرم با نام زيباي عهد نامه لينك شديد السلام عليك يا صديقه الطاهره الشهيده يا علي التماس دعا برای کشف اقیانوس های جدیدبایدشهامت ترک ساحل ارام خودراداشته باشیم۰ این جهان جهان تغییراست نه تقدیر۰