اندر وقایع میدان هفت تیر(اصالت،هویت،فرهنگ)

امروز باز هم گذرم به میدون هفت تیر افتاد.مثل این که باید یک سلسله مقالات اندر وقایع این میدون بنویسم.

معمولاً مسیرم جوریه که باید از پایین تا بالای میدون رو پیاده برم.با این که خیلی تند راه میرم و سعی می کنم زیاد به اطراف نگاه نکنم،اما خیلی چیزها از نگاه تیز چشمام مخفی نمی مونه.روسری های نازک و تابستونی همه جا روی زمین پهنن و خانومای زیادی دارن وسط خیابون یکی یکی امتحان می کنن که کدوم رنگ بیشتر بهشون میاد.راستی مگه حجاب و روسری باید به آدم بیاد؟!

به ویترین مغازه های مانتو فروشی که نگاه می کنم بین ده پونزده مدل فقط به یه مدل میشه گفت خوب و با وقار .بقیه همش مدلای فشن یا مد روزه.راستی اگه یه نفر یه مانتوی ساده و خوب و با وقار بخواد کجا باید بره؟!

هر یه قدم که بر می داری چهار پنج تا آگهی تبلیغاتی میندازن تو بغلت.از کلاسای موسیقی گرفته تا آموزش کسب در آمد از اینترنت و شوهای خونگی لباس.راستی اگه یه نفر بخواد انقدر مورد بمب بارون تبلیغاتی دنیای مدرن قرار نگیره چیکار باید بکنه؟!

رسیدم به کفش ملی.همیشه با وسواس خاصی تو ویترینش رو نگاه می کنم.چون یه جورایی برام نماد پیشرفت صنعت ایرانیه.یادش بخیر قدیما می رفتیم برا مدرسه کفش ملی می خریدیم.این روزا میریم نمایندگی نایک و اکو و آدیداس و پوما و ...البته کفش ملی این روزا خیلی بهتر از کفش ملی اون روزاست.خیلی فرق کرده .اما ذائقه ما مثل این که بیشتر فرق کرده.مامانم تعریف می کنه که قدیما شاید یه کم قبل از انقلاب شایدم یه کم بعدش،یه تبلیغی بوده برا کفش ملی.میان خواستگاری دختره.هر چی برا مهریه می گن قبول نمی کنه.وقتی میگن با یه جفت کفش ملی،راضی می شه می گه:ببببببببببله. حالا ذائقمون خیلی فرق کرده.راستی اگه یه نفر بخواد ذائقش عوض نشه چیکار باید بکنه؟

بر حسب اتفاق،امروز هم یه آقایی دیدم که دور سرش چند متر پارچه پیچیده بود.اما تقریباً نصف سن اون آقایی رو داشت که دفعه پیش دیده بودم.پارچه دور سرش هم مشکی نبود.آبی فیروزه ای خوش رنگی بود.پس فهمیدم نگه داشتن هویت و افتخار به اون، سن و سال خاصی هم نداره.

بگذریم.میدون هفت تیر رو دوست دارم به خاطر حس زندگی ای که به آدم میده.دسته های سبزی خوردن که جلوی مغازه چیده شدن.همه جور کرفس از خورشتی گرفته تا سالادی و آب گیری.گردوی تازه.گل فروشی که کنار سطل های گلش چرت می زنه.و دست فروشای کوچیک و بزرگی که انواع و اقسام جنسای به درد نخور چینی رو به زور بهت می فروشن.وسط این جمع زیاد آدمای جور واجور عده ای هم هستن که هویت اسلامی ایرانیشون رو با چنگ و دندون نگه داشتن.راستی اگه یه نفر بخواد اصالت خودش رو حفظ کنه باید از کجا شروع کنه؟!

/ 12 نظر / 24 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محمد مهدی

حدیثی از امام صادق بود که فرموده بودند خدا حفظ دین را در احترام به سعئر ا... قرار داده یعنی ظواهر دین باعث میشن که اصل دین حفظ بشه اون کسایی که میکن ریش مهم نیست ریشه مهمه یا میگن دلت پاک باشه خوب میدونن که وقتی علم افتاد کار لشکر تمومه برای همین هم هست که علمدار لشکر را از قویترین افراد انتخاب میکردند تا پرچم را بلند نگه داره امروز ریش مردها و چادر زنها علم اسلامه خدا کمک کنه در مقابل وسوسه ها قدرت داشته باشیم و خودمون را برای علمداری بسازیم تا به یک شبهه یا وسوسه نفس از آزمون سر افکنده بیرون نیایم

یوسف

سلام. از دغدغه هاتون خوشم میاد. البته زیاد هم موافق شون نیستم! ببخشید که دارم اظهار نظر میکنم؛ من فکر میکنم باید یه جورایی از این نوع تعیین هویت و اصالت بگذریم و رد شیم. نه اینکه اصالت داشتن و حفظ اون بد باشه! اما یه جوریم میشه وقتی حرف حفظ اصالت و هویت ملی توی لباس و ظاهر خلاصه میشه! من البته حق میدم که در برابر این طیفی که شما دیدی شون اینطوری صحبت کنید. ماها هنوز خیلی چیزا داریم که نشون میده ایرانی هستیم و اسلامی! و البته قبول دارم که خیلی چیزامونو کنار گذاشتیم به نام امروزی بودن. آوینی یه مقاله داره توی کتاب آغازی بر یک پایان،و چند تا مقاله توی حلزون های خانه به دوش؛درباره ی همین "امروزی بودن" . اگه خوندید دوباره بخونید... جالبن! التماس دعا![گل]

یوسف

دوباره سلام. چیزیایی مثل؛خیلی از برخورد هامون باهم توی روابط خونوادگی و اجتماعی. خیلی از دغدغه های بچه ها و بزرگ تر ها. خیلی از اعیاد و مناسبت ها -چه ملی اش و چه مذهبی اش- . خیلی از حرف زدن ها مون. یا حتی خیلی از قضاوت هامون. ماها خیلی پیش زمینه ی فکری و حتی قضاوت ها و پیش داوری هامون ریشه داره توی فرهنگ و عقیده های مذهبی مون. شاید خرده بگیرید که اولا این مال همه جاست و ثانیا ممکنه بد هم باشه،اما بالاخره نشون میده ما ایرانی هستیم و پایبند به یه سری اعتقادات مذهبی... امیدوارم زیادی پراکنده صحبت نکرده باشم. التماس دعا داریم.[گل]

امین قره سوفلو

سلام علیکم با افتخار و بانام"عهد نامه" لینک شدید دلمشغولی هاتان به حق و قابل تحسین است.

آدم بزرگ

با خوندن این پست شما یه جرقه ای در ذهنم ایجاد شد که یه مطلبی بنویسم.... شاید یه جور جواب مثل یک جور مشاعره! وقتی که انشالله نوشتم نظرم رو می فهمید...[لبخند]

محمد

سلام خانوم اعتماد سعيد اول ازهمه بايد عرض كنم كه وبتون زيباست. وقتي كه مياي توش، يه جور حس خودموني بودن به آدم دست ميده. از اين بابت و بخاطر احساس راحتي كه آدم حسش ميكنه بايد بهتون تبريك گفت. من هر چهار تا مطلبي كه در رابطه با حجاب نوشته بودين رو خوندم. نوشته اولتون يه توصيف زيبا از اونچه كه در ميدان هفت تير ديده بودين، بود. مطلب دومتون توصيف صحنه هايي كه از داخل ماشين در حال پرشدن نقل كرده بودين، بود. متن سوم در مورد اون خانوم خلاف كار كه چادر سرش كرده بودند بود و مطلب چهارم هم در رابطه با اون مصاحبه... هر چهارتاشو با دقت مطالعه كردم. همه مطالبتون زيبا و كامل بودند. فرمايشتون هم متينه. متاسفانه ما مدتهايي زيادي روي فرهنگ خودمون كار نكرده ايم و اجازه داده ايم كه براي ما فرهنگ سازي بكنند.

محمد

آنچه كه الان در سطح شهرها مشاهده مي كنيم، نتيجه كم كاري خودمون و تلاش و پركاري كساني هست كه اسلام راستين رو دشمن منافع خودشون مي ديده اند و تلاش بي وقفه اي براي نابودي اون انجام داده اند. كاريه كه شده. اما الان ما تو وضعيتي هستيم كه بايد چندين برابر تلاشي كه اونا در مدت سكون ما انجام داده اند رو انجام بديم تا اثر كار اونارو خنثي كنيم. لا اقل اگه خنثي هم نتونستيم بكنيم، تعديلش بكنيم. در اين بين وظيفه افرادي مثل من و شما كه قدرت اجرايي تو دستمون نيست. فرهنگ سازي هستش اونم تا جايي كه در توانمون هست. منم نگراني شمارو درك ميكنم. خودمم همون حس هايي كه تو متن اشاره كرده بودين رو درك كرده ام. ولي چه ميشه كرد؟ در مورد افرادي كه قدرت اجرايي در دست دارن هم به نظرم بايد كار با مطالعه و قدم به قدم انجام بشه. اقدام هاي قهري نميتونه مشكل رو ريشه اي حل بكنه. موفق باشين [گل][لبخند]

احمد

سلام اگر کسی بخواهد اصالتش را حفظ کند اول باید برای خود هدف تعیین کند و تصمیم قطعی بگیرد که من این راه را ادامه میدهم و تمام ، به طور مثال کسی امروز چادر سر میکند و فردا با مانتوی تنگ بیرون می آید هنوز به ثبات نرسیده است و تصمیم قطعی نگرفته است متاسفانه در جامعه امروز در جوانان سست بودن در ثبات اخلاقی و شخصیتی دیده میشود، جوانی که در ترم یک دانشگاه میبینی با جوانی که در ترم 4 یا 5 میبینی واقعا فرق کرده است مخصوصا در خانم ها که اکثرا از نظر حجاب تغییر میکنند ........ یاعلی