وقتی یک آمریکایی به کمک یک ایرانی می شتابد

بعد از اون ماجرا مرضیه یکی دو سالی ایران بود و بعد رفت آمریکا .ولی دوباره برگشت.فکر کنم مرضیه تو ایران یه چیزی می بینه که ما نمی بینیم.یه کشش یا یه جور جاذبه عجیب.با همه بلاهایی که این جا سرش اومده امیدوارم هیچ وقت کم نیاره.

بهش زنگ زدم و گفتم یه کمکی ازت می خوام.خندید و گفت بگو چی شده.براش ماجرا رو توضیح دادم.الحمدالله مثل ما ایرانیا بلد نیست کلاس بذاره و اخم و تخم کنه که چرا دیر گفتم و چرا به جای یه مهمون دیگه می خوام بیاد.گفت ساعت سه آنتن دارم.(اگه دیده باشین یکی از بهترینای پرس تی ویه).الانم داشتم می رفتم همایش بیداری اسلامی.به شوخی بهش گفتم بیداری اسلامی تو اردی بهشته.بیا این جا.قرار شد بهم خبر بده.چند دقیقه بعد زنگ زد و آدرس و ساعت دقیق رو گرفت.خانوم فیروزی از شنیدن این خبر یه نفس راحت کشید.فکر کنم بنده خدا نصف گوشت تنش آب شد تا قبل از خبر من.

مرضیه خوبم رو که دیدم بغلش کردم و بوسیدمش .ازش تشکر کردم که ما رو نجات داده.همون موقع که اومدنش رو قطعی کرد شروع کردم به فکر کردن روی سؤال ها.مرضیه انقدر سؤال ها رو مختصر و مفید جواب می داد که برای اولین بار تو برنامه سؤال کم آوردم و مجبور شدم همون جا یکی دو تا سؤال دیگه بسازم.

برنامه که تموم شد خیلی ها بهم زنگ زدن و گفتن که این بهترین برنامه من بوده که تا حالا دیده بودن.مرضیه از عمق وجودش حرف می زد و به همه چیزهایی که می گفت اعتقاد داشت.حتی وقتی نقد می کرد با تمام وجود حس می کردی که از روی دلسوزی نقد می کنه.مرضیه آرزوی پیدا کردن مدینه فاضله رو تو این کشور داره.از دیدن و داشتن خیلی چیزا محروم شده ولی ترجیح داده این جا بمونه.خدا کنه ما یه روز نا امیدش نکنیم.

بعد از این برنامه خانوم فیروزی باز با خانوم حشمتیان تماس گرفتن تا برنامه رو به هفته بعد موکول کنن.یعنی شنبه هفته بعد.ایشون گفتن که چون هنوز حکمشون صادر نشده نمی تونن بیان.فکر کنم حکم معاونت بانوان یا چنین چیزی.به من که گفتن گفتم عیب نداره بگید ما به عنوان رییس سازمان مدارس غیر دولتی باهاشون صحبت می کنیم.راه فراری نبود.گفتن باشه سؤالاتون رو فکس کنین ببینیم.فکس کردیم و دیدن و گفتن باشه میایم.

اما این همه ماجرا نبود.امروز عصر یعنی چهارشنبه خانوم فیروزی زنگ زدن و در حالی که معلوم بود به سختی عصبانیتشون رو پنهان می کنن گفتن:خانوم حشمتیان پیغام دادن که شنبه با وزیر جلسه دارن و نمی تونن بیان.البته اضافه کردن دیگه پیگیری نکنین که ایشون اصلاً نمی تونن بیان.ظاهراً تمام دعوت های ما در آینده دور و نزدیک با جلسات ایشون با وزیر همزمان میشه.

یه سؤال خیلی خیلی خیلی مهم دارم:

چرا وقتی نوبت به موضوع حجاب و عفاف می رسه به هر کی زنگ می زنیم یا جلسه داره یا کسالت داره یا شرکت در برنامه رو مصلحت نمی دونه و یا ......؟

بیاین اگه کاری نکردیم راست و حسینی اعتراف کنیم و بشینیم یه برنامه ریزی خوب بکنیم.اگرم کاری کردیم بگیم تا بقیه هم بدونن و احیاناً تو ادامه مسیر کمکمون کنن.

راستی بهتره مسأله حجاب و عفاف توسط ارگان های دولتی پی گیری بشه یه این که خود مردم و نهاد های غیر دولتی دست به کار بشن؟؟

حالا من موندم و تنها دو روز وقت برای پیدا کردن یه مهمون خوب برای برنامه شنبه.

دعا کنین.

/ 35 نظر / 25 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پورطالبی

سلام عید شما مبارک به مناسبت میلاد ضامن الایمه و ثامن الایمه دومین بسته قرصهای نشاط آور را نوشتم منتظر حضور و نظر قشنگ شما هستم [گل]

salma

salam:D diruz 1ho tv4 o gereftam, Mojri ro didam shoke shodam;) خلاصه گفتم شما رم شوکه کنم:)))

الهدی

سلام خانم من انگار پیر شدم ها! اینجا کلن با آنچه در ذهنم بود فرق داره. دارم گیج می خورم بین مطالب تون!! همه صفحه رو خوندم و خوشحال که چنین فکری پشت یک برنامه ی زنانه ی ایرانی ست! انشالله خدا کمک تون کنه و امانتی که به دوش تون گذاشته شده رو به خوبی پاس بدارید. لازم الدیدار شدید خانم.انشالله سفر بعدی به ایران ببینم تون :) "عیدتون هم مبارک هزار بار" یاعلی.ع.

رحیل

سلام این که سیاست گذاری شبکه پرس تی وی باعث میشه خانم هاشمی بدون چادر خبر اجرا کنند خیلی آزار دهندست و جای یک سوال در ذهن ایجاد میشه که پرس فقط باید خبر را از دیدگاه ایرانی ارائه کنند و یا فرهنگ را هم همراه آن منتقل کند؟؟؟ اگر فرصت داشتید به این وبها سری بزنید کارای بچه های انجمن جالبه:http://www.shahid-edvardo.blogfa.com/ http://www.edvardo.com/

دغدغه

این قول دادن ها برای آمدن و بعد نیامدن جزو بدترین کارهاست. چون برنامه ریزی های بقیه رو که بهم می زنی هیچ، کلی هم حرص براشون درست می کنی! حالا جلسه با وزیر اگر دارن و می دونن از اول بگن نمی تونن بیان، وگرنه بقیه ی برنامه هاشونو متناسب با قولشون تنظیم کنن!

مقداد شاهد

ممنون ... وبلاگ وزینی دارید مبارکه به امید موفقیتهای بیشتر شما...[تایید]

دوستی از جنس سنگ

تازه به کفرستان آمده بودم. لازم بود هر چه زودتر مدرکی را در خصوص اقامتم آماده و همراه با تایید رسمی به ایران ارسال نمایم. افسر اداره اقامت دانشجویی سه روز دیگر به سفر میرفت و سه هفته دیگر می آمد. فرایند دریافت این مدرک از زمان تحویل مدارک شناسایی و نامه معرفی دانشگاه یک ماه بود. کلا سر آن افسر شلوغ بود و برای تحویل مدارک وقت 4 هفته بعد را به من داد که عملا با فرآیند صدور آن میشد دو ماه بعد. واقعا نمیتوانستم این قدر صبر کنم و مشکلات زیادی برایم به وجود می آمد. موضوع را به بانوی بزرگواری در اداره امور دانشجویان خارجی در دانشگاه گفتم. ایشان هم گفتند تلاش میکنند کمکم کنند. فردا بعد از ظهر در کتابخانه دانشگاه نشسته بودم که تلفن ناشناسی چند بار زنگ زد و من هم برای رعایت سکوت جواب ندادم. چند دقیقه بعد ایمیلی دریافت کردم که از سوی همان بانوی محترم بود. ایشان شخصا با فرمانداری و افسر مربوطه صحبت کرده بودند و بنا شده بود به عنوان مورد اضطراری کار مرا دو روزه انجام دهند. نوشته بودند که همین امروز مدارک را ببیرم تا قبل از رفتن آن افسر مدرکم دستم برسد. رفتم و کار دو ماهه بدون پارتی و هر چیز مشابه، دو روزه به انجام شد.

مهمان خدا

آخی عزیزم خانم هاشمی... از وقتی تو اون کلاسه کنار هم نشستیم و ایشون قرار شد منو معرفی کنن و من ایشون رو انقد از صمیمی بودنشون حال کردم که حد نداره..... خدا حفظشون کنه

فاطیما

سلام وبلاگتون خوبه به کارتون ادامه بدید...

نگار

عالی بود مرضیه جوننننننننن[تماس][تایید]