عهد نامه

...................................... از روزی که یادم هست,با تو عهد میبستم.ولی افسوس که عهد هایم میشکستم.عهد نامه را مینویسم تا یاریم کنی همیشه دست در دستان تو داشته باشم.

گاهی وقت ها آدم خیلی دلش می گیره،یعنی از بعضی آدم ها یک رفتارهایی می بینه که ازشون انتظار نداره و به هیچ کس هم نمی تونه شکایتشون رو بکنه، چون همه دوستان خودش هستن.واقعا وضعیت سختیه.

داشتم مطالب شماره اخیر هفته نامه پنجره درباره بلوغ و تربیت جنسی رو ویرایش می کردم که وسط کار یکی از دوستان برام ایمیلی فرستاد و کلا حواسم رو پرت کرد و درست همون اتفاقی افتاد که اول گفتم:خیلی خیلی دلم گرفت.

چند سالی هست که با کمال تاسف یه موضوعی برام کاملا واضح و روشن شده.نمی دونم چرا ما ایرانیا انقدر از پیشرفت همدیگه ناراحت و عصبانی می شیم و تو بعضی مواقع هم حسادتهای بچه گانه ازمون سر می زنه...در حالی که تو خیلی کشورای دیگه کوچک ترین موفقیت آدم هاشون رو میبرن زیر ذره بین و همین طور شخصیت سازی می کنن.اما این جاواقعا چرا این طوریه؟؟؟تا یه کسی یه ذره بالا می ره و معروف میشه همه دنبال این هستن که یه آتویی چیزی ازش بگیرن و کله پاش کنن غافل از این که پیشرفت هر کدوم از ماها یعنی پیشرفت اونای دیگه.اصلا ما همه خواهرا و برادرای دینی هم هستیم.بالا رفتن پرچم ما یعنی بالا رفتن پرچم اسلام...وحشتناک تر از همه این که همه ما دم از خدا ودین و پیغمبر می زنیم. بابا لا اقل اگه می خوایم چنین رفتارهایی بکنیم خودمون رو به دین و مقدسات متصل نکنیم.

روی سخنم این جا بیشتر با همه دوستای خودم،بچه ها و فعالان فرهنگی جبهه انقلابه...تو رو خدا دست هم رو بگیرین.اگه می بینین کسی جایی اشتباه می کنه بیاین و بهش انتقاد کنین و درست رو از غلط نشونش بدین.دیگه حداقل همه به این معتقد هستیم که نیت همه دوستان خیره...شاید جایی اشتباه می کنن،شاید بیراهه میرن...خب نیاز به تذکر دارن نه در نطفه خفه شدن و از هستی ساقط شدن.

واقعا آرزو دارم که ذره ای از روشن بینی و تدبر بزرگانمون در ما وجود داشته باشه تا به جای رها کردن دستی به امید افتادن صاحبش در چاه،همه دست ها را بگیریم و هر روز به اتحاد و به دنبال اون به قدرتمون افزوده بشه.

خواهش می کنم این مطلب رو جدی بگیرین.


نویسنده : لعیا اعتمادسعید - ساعت ۱۱:۳٧ ‎ب.ظ روز ٧ دی ۱۳٩٢
نظرات ()    |   لینک ثابت    |  


لبیک یا حسین یعنی با همه چیز و همه کست بیایی

لبیک یا حسین یعنی همه چیز و همه کست را بگذاری و بروی

لبیک یا حسین یعنی نور را در سیطره بی امان ظلمت بیابی

لبیک یا حسین یعنی خود نباشی و باشی

یعنی همه را ببینی و خود را نبینی

یعنی" او" را ببینی.

لبیک یا حسین یعنی نفی همه ستم ها و پلیدی ها و پستی ها و فجورها و ظلم ها و حق کشی ها

یعنی بقای دین اسلام و برقراری آیین حق .

لبیک یا حسین را که می گویی دیگر همه چیز برایت اهمیت پیدا می کند.همه چیز دیدنی می شود.حتی چیزهایی که هیچگاه نمی دیدی.سنگریزه های زیر پایت وقتی پای پیاده به زیارت می روی...قطرات بارانی که حاصل دلشکستگی ابرهای این روزهایند و حتی علف های هرزی که به سختی سر از خاک بیرون آورده و در انتظار هویتی برترند.

لبیک یا حسین را که می گویی ضربان دل خورشید را در سینه خاک حس می کنی و انفجار نماز را در شهادت و انفجار شهادت را در نماز می بینی.

آن هنگام است که می فهمی چرا دشمن از" لبیک یا حسین" من و تو و ما می هراسد؟لبیک یا حسین را که گفتی دیگر دروغ نمی گویی...چشم هایت را به حرام آلوده و هیچ حقی را ناحق نمی کنی.تهمت نمی زنی، اسراف نمی کنی و سوء ظن نداری.

لبیک یا حسین را که گفتی خود را موجودی هم طراز موجودات دیگر در مدار خلقت می بینی.زمین و هر آنچه در اوست برایت مهم می شود.حتی حیوانات نیز عزیزند چون آفریده اویند.آن وقت دیگر لیوان چای روضه ات را پای درخت رها نمی کنی ...اصلا در لیوان پلاستیکی چای روضه را نمی فهمی ...پرنده را در قفس تاب نمی آوری و جگرت برای تشنگی حسن یوسف خانه تان هم می سوزد و کباب می شود.

باید لبیک یا حسین را بگویی و انسان شوی و به یاد داشته باشی که عزای حسین صدای وجدان به درد آمده بشریت است که در گوش جهانیان می پیچد.

پ.ن: در این نوشتار از برخی جملات استاد محمدرضا حکیمی بهره جستم.


نویسنده : لعیا اعتمادسعید - ساعت ۱۱:٤٥ ‎ق.ظ روز ٢۳ آبان ۱۳٩٢
نظرات ()    |   لینک ثابت    |   تگ لبیک یا حسین و تگ عاشورا


گزارش یک افتتاحیه با چند سخنران

روز پنج شنبه 14 شهریور 1392 مصادف بود با آغاز به کار رسمی بنیاد اندیشه متمایز(بام).یک موسسه فرهنگی که ادعا دارد در اهداف و روش ها کمی با دیگر موسسات فرهنگی فرق دارد.می خواهد برای مردم کار کند و با کمک خود مردم.می خواهد جنبش های اجتماعی در راستای تغییر روش زندگی مردم به راه بیندازد و اتفاقا یکی از موارد ثبت شده در اساسنامه اش هم برگزاری کمپین هایی در راستای مبارزه با سبک زندگی آمریکایی است.


ادامه مطلب ...

"جنبش های اجتماعی،رسانه و سیاست گذاری فرهنگی"با حضور (حسام الدین آشنا،علیرضا پناهیان ،شهرام گیل آبادی و ...) به مناسبت جشن تأسیس بنیاد اندیشه متمایز(بام).14 شهریور ساعت 17 الی 20،فرهنگسرای رسانه.با همراهی جمعی از اساتید و فعالین فکری و فرهنگی.شما نیز دعوتید.

در صورت تمایل به حضور،ایمیل خود را ارسال نموده تا دعوتنامه الکترونیکی را دریافت نمایید.

این آغاز یک تغییر است....


نویسنده : لعیا اعتمادسعید - ساعت ۱٢:۳٤ ‎ق.ظ روز ۱٠ شهریور ۱۳٩٢
نظرات ()    |   لینک ثابت    |   تگ بنیاد اندیشه متمایز و تگ جنبش اجتماعی و تگ رسانه و تگ سیاستگذاری فرهنگی


در میان اشک و آه جوشن کبیر می خوانم :یا من لا مفر الا الیه یا من لا مفزع الا الیه یا من لا مقصد الا الیه یا من لا منجا منه الا الیه یا من لا یرغب الا الیه یا من لا حول و لا قوه الا به یا من لا یستعان الا به یا من لا یتوکل الا علیه یا من لا یرجی الا هو یا من لا یعبد الا هو ...و همه راه ها به سوی او ختم می شود.حافظ را می گشایم:ای شام ز کوی ما گذر کن وی صبح به حال ما نظر کن از ظلمت شب تنم بفرسود یا رب شب ظلمتم سحر کن...چون یار سر وفا ندارد از دست جفای او سفر کن ای دل چو نمی رسی به مقصد دم درکش و قصه مختصر کن و بازهم همه راه ها به سوی او ختم می شود. مفاتیح الحیاه را باز می کنم: کسی که از خود غافل شود،شیطان از او غافل نیست.پس انسان باید حسابگر خویش باشد و از سرمایه خود به خوبی بهره گیرد. یاد او ...یاد او .

شاید نیاز باشد امشب کمی هم به دغدغه این روزهایم برسم. آینده انقلاب اسلامی می گوید:اگر ما می گوییم انقلاب ایران یک انقلاب اسلامی بود،معنایش این نیست که یک انقلاب فقط روحانی و معنوی و راجع به حالات معنوی انسان بود.چون امکان عبادتها و نیایشها به درستی نبود و درب مساجد بسته بود،مردم طغیان کردند.نه،انقلاب اسلامی یعنی انقلابی که همه جانبه بود و اسلام در همه جوانبش نفوذ داشت.از جنبه محرومین هم رنگ اسلامی داشت و لهذا خود مرفه با محروم در این انقلاب شرکت داشت و به استقبال محروم می آمد،مرفه و محروم هماهنگ با یکدیگر حرکت می کردند.انقلابی بود که توانست از گروه مخالف سرباز جمع کند و به این طرف بیاورد چون انقلابی بود که می توانست وجدان ها و فطرت ها را در اعماق ضمیر مردم به حرکت درآورد.ما تا انقلاب خودمان را دقیق نشناسیم،تا تمام ابعاد این انقلاب را نشناسیم،نمی توانیم آن را در آینده حفظ و نگهداری،رهبری و هدایت کنیم.اگر نشناسیم،یک وقت می بینیم دانسته یا ندانسته تحریفش کرده ایم.....آیا انقلاب را شناخته ایم؟تا به حال چند نفر را به این طرف آورده ایم؟؟؟نکند کسی را با رفتار خود به جبهه مقابل بفرستیم؟ باز همه راه ها به سوی او ختم می شود. فمن یتوکل علی الله فهو حسبه .خدایا به کمکت نیاز دارم.


نویسنده : لعیا اعتمادسعید - ساعت ۱:٢٠ ‎ق.ظ روز ۸ امرداد ۱۳٩٢
نظرات ()    |   لینک ثابت    |   تگ شب قدر و تگ انقلاب اسلامی و تگ حافظ و تگ جوشن کبیر


زندگی این روزهای من و شما سراسر پارادوکس است.من با صدای دستگاه حفاری و جرثقیلی که اتوبان دو طبقه کنار خانه مان را می سازد از خواب بیدار می شوم و بی اختیار بر هر چیز مدرن لعنت می فرستم با این که اصلا با لعنت کردن و این طور چیزها میانه خوبی ندارم.قرار است برای یک آزمایش به بیمارستان بروم...فکر بو و حال و هوای بیمارستان کسلم می کند اما به آن جا که می رسم نظرم عوض می شود.ورودی بیمارستان از یک هتل پنج ستاره هم مجهز تر و بهتر است.تنها چیزی که وجود ندارد بوی بیمارستان و بیماری است...این بار تا حدودی از مدرنیته خوشم می آید.عصر که می شود می بینم که با جرثقیل افتاده اند به جان درخت کنار خانه مان که ظاهرا مزاحم بالا رفتن برج چندبن طبقه شان است.سیم بکسل را می اندازند گل شاخه ها و انقدر می کشند که از ته جدا شود.اینجاست که دوباره به مدرنیته و همه مظاهرش لعنت می فرستم: ای بی رحم ها....قسمتی از مسیر را باید با اتوبوس بروم.مردی سوار می شود.سرطان حنجره دارد.یک جعبه مقوایی پر از جوراب های زنانه دارد.جوراب های نازکی که برای خانم های محجبه قابل استفاده نیستند.جلوی جعبه یک صفحه چسبانده است:به خدا من 12 سال است سرطان دارم .چند بچه دارم .....به خدا....از این که مجبور است این همه قسم بخورد تا حرف هایش را باور کنیم و احیانا کمکی به او بکنیم از تمام نسل آدم بدم می آید...نرسیده به خانه موبایلم را گم می کنم.با تمام شماره ها و اطلاعات و دار و ندارم.باز هم فکر این که ابزار به این کوچکی چطور توانسته افسار قسمت بزرگی از زندگیم را در دست بگیرد آزارم می دهد.از زندگی این روزهایم راضی نیستم.در میان انبوهی از ابزارها و ادوات محصور شده ام.ابزارهایی که افسار زندگی را از دستم گرفته اند.دنبال راهی هستم که آزاد زندگی کنم.شاید بدون موبایل بتوانم مدتی نفس بکشم.


نویسنده : لعیا اعتمادسعید - ساعت ۱۱:٥٩ ‎ب.ظ روز ۳۱ تیر ۱۳٩٢
نظرات ()    |   لینک ثابت    |   تگ مدرنیته


نمی دانم بگویم خوشبختانه یا متاسفانه؟ به هر حال می گویم....مناظره فرهنگی کاندیداهای ریاست جمهوری را که پیگیری می کردم؛ همه بالاتفاق بر کار فرهنگی غیر دولتی و مردمی تاکید داشتند .خوشبختانه اش از این جهت که بالاخره فرجی در کار فرهنگیمان حاصل خواهد شد و متاسفانه اش از این جهت که شاید همه دچار شعار زدگی شده باشیم و خیلی هم ندانیم کارفرهنگی غیر دولتی یعنی چه.شاید یک معنیش این باشد که سازمان های مردم نهاد خیلی راحت و در زمان کم و بدون افتادن در پیچ و تاب های بروکراسی ثبت شوند،یک معنی دیگرش هم این باشد که موسسات فرهنگی برای هر کاری که می خواهند انجام دهند نیاز به هزار و یک مجوز نداشته باشند،مساجد مانند گذشته به مراکز فعال فرهنگی بدل شوند و هویت محله ای به محله های شهرها باز گردد و باز هم بچه محل ها برای هم سر و جان فدا کنند.معانی دیگر هم دارد که باشد برای بعد...

از یک چیز کاملا اطمینان دارم و آن این است که درمان قطعی فرهنگ این مملکت تنها به دست مردم است و بس.شاید این بار خود درمانی مردم بیش از تجویز پزشکان موثر افتد.


نویسنده : لعیا اعتمادسعید - ساعت ٧:۱٧ ‎ب.ظ روز ٢۸ خرداد ۱۳٩٢
نظرات ()    |   لینک ثابت    |   تگ کار فرهنگی


Powered By Persianblog.ir - Designed By Payam salami pargoo